موضوع طراحي اين ترم را با پيشنهاد يكي از اساتيد به موزه دفاع مقدس اختصاص دادم و درست اين اغاز ماجرا بود اولين جلسه وقتي رفتم سر كلاس عده كمي از بچه ها اومده بودن چون هفته اول بود طبيعي بود موضوع پروژه را بيان كردم تحير در وجود بچه ها موج مي زد و همشون انگار از اين موضوع ترسيده بودن از شون خواستم كه به اطلاع ديگران هم برسونند جلسه اول به اين منوال تموم شد در طول هفته خبر تو دانشكده پيچيده بود كه فلاني برا طرح موضوع دفاع مقدس را مطرح كرده انگار يه حرف نامعقول زده بودم از جاهاي مختلف مي خواستن موضوع را تغيير بدم جلسه دوم بين دو تعطيلي بود و تعداد كمي اومده بودن و يه درخواستهايي براي تغيير موضوع طرح شد سعي كردم كه بچه ها را متقاعد كنم كه رو اين موضوع كار كنن چون تعداد كم بود كلاس تعطيل شد. جلسه سوم وارد كلاس شدم هم اومده بودن يه همهمه تو كلاس بود از بچه ها خواستم كه ميزهاشون طوري قرار بدن كه كلاس بصورت كنفرانس برگزار بشه خودم هم كمك كردم ميزها رو چيديم شروع كرديم به كركسيون از بچه هايي كه كار كرده بودن خواستم طرحشون توضيح بدن نفر اول شروع كرد گفت از يك حركت تكاملي براي بيان اين موضوع الهام گرفته و الي اخر .. از بچه هاي ديگه خواستم كه نظرشون راجع به موضوع بگن به طرح نپرداختن شروع كردن به بحث در خصوص دفاع مقدس و سالهاي جنگ عمده حرفشون اين بود كه ما اطلاع چنداني از دفاع مقدس نداريم و به اين دليل نمي تونيم كار كنيم يكي شون گفت من اصلا نسبت به دفاع مقدس ديد منفي دارم چون بعد از جنگ خيلي ها از اين سو استفاده كردن و ازادي هاي مردم محدود كردن يه اسم گذاشتن روشون و از مردم امتياز گرفتن از اين حرفا ... اما يكي ديگه حرفي زد كه نمي تونم بيان كنم اتيش گرفتم واقعا نمي تونستم تحمل كنم بزور خودم نگه داشتم از خدا كمك خواستم كه بتونم در مقابل اينا يه حرفي بزنم كه وضع از اين خراب تر نشه و اين نگاه بدبينانه فروكش كنه شروع كردم پيشينه موضوع را بيان كردم گفتم كشور ما زماني مورد حمله قرار گرفت كه نه ارتش داشتيم نه امكاناتي براي دفاع از كشور و همه دنيا عليه ما بود يه عده از جوانان اين مملكت احساس كردن بايد از دين مملكت ناموس خودشون دفاع كنن و نذارن به دست دشمن بيفته و با دست خالي در مقابل ارتش هاي دنيا وايستادن و مردانه خودشون فدا كردن و الان هم از كسي طلبكار نيستن ادامه ماجرا .. بعد كلي درباره مباحث مربوط به حفظ ارزشها در كشورهاي ديگه پرداختم گفتم تو روسيه مردم بخشي از مراسم عروسي در يادمانهاي جنگ برگزار مي كنن يا تو ژاپن وقتي وارد موزه صلح هيروشيما مي شن كفش هاشون در مي يارن .... بعد از كلي توضيح كه ما هم بعنوان يك ايراني در مقابل چندين صد هزار نفري كه به خاطر ما جون دادن وظيفه داريم و نمي تونيم بي تفاوت باشيم اگه باشيم تو ايراني بون خودمون بايد شك كنيم و قس علي هذا كه حدود 2 ساعت طول كشيد .
اما چرا اينگونه شد واقعا در هيچ كجاي دنيا سابقه نداره كه مردم نسبت به قهرمانان ملي شون اينقدر بي تفاوت باشن و با نگاه تحقير اميز با موضوع برخورد كنن واقعا جاي تعجبه كه چرا ما در اين مسير قرار گرفته ايم فكر مي كنيم عمده دليل اين موضوع فاصله بين شعار تا عمل برخي از ماهاست كه باعث بدبيني مردم به موضوعات مربوط به دفاع مقدس و مسائلي اين چنيني مي شه وقتي ماها مرتبا از شهدا و از فضائل اونها دم مي زنيم وقتي مي خوايم كاري انجام بديم و به تنها چيزي كه فكر نمي كيم همين عهد و پيمان خودمون با شهداست بالتبع نمي تونيم انتظاري جز اين داشته باشيم طبيعيه كه نسل بعد از جنگ اصلا رغبتي به شهدا نشون نمي دن بلكه ديد منفي هم به اونا پيدا مي كنن .و ما همه ما مسئول هستيم بايد زمينه آشنيي و اگاهي مردم را فراهم كنيم بايد با كارامون نگاه نسل جوان را تغيير بديم و بايدهاي ديگر ...
بهرحال اين تجربه اي و اغاز راهي براي من هست كه اميدوارم كه خدا كمك كنه قدم ناچيزي در راه احياي ارمانهاي انقلاب و شهدا بردارم دعا كنيد
