سلام
راستش الان داشتم مباحثي رو كه فردا
بايستي تو كلاس طرح كنم رو مرور مي كردم هوس كردم سري به فضاي مجازي بزنم از وبلاگ
بيان سر در آوردم نوشته هايي پيرامون اوضاع كشور ژاپن داشتن كه برام جذاب بود نفوذ
پيام انقلاب در خاور دور و ....
برا خودمون كمي تاسف خوردم
اين روزها وقتي مي رم كلاس بعضي وقتا به
تناسب بحث بخشي از داشتهاي فرهنگي خودمون رو تبيين مي كنم در مورد سنن و اداب مشرق
زمين مي گم بالاخره سعي مي كنم بچه ها رو از مطلق گرايي كه نسبت به مظاهر غربي
دارن كمي دورتر كنم و دريچه جديدي براشون باز كنم كه برخي از واقعيات وراي ظاهر
غرب رو هم ببينن و يكطرفه به قاضي نرن غرب رو پيشرفته و متجدد و در كمال رفاه و امنيت رواني و مادي و خودشون رو ضعيف عقب مانده و سطح پائين ندون
ولي متاسفانه بگونه اي اين تفكرات در
اعماق وجود بچه ها نفوذ كرده كه واقعا فقط و فقط يك نهضت عظيم و انقلاب فكري مي
خواد كه نسل جوان ما رو به يك بيداري و خودآگاهي برسونه ...
چنان دنياي مادي غرب براشون جا افتاده
كه اون رو منتهي وغايت كمال و رشد بشري مي دونن و هرگونه حرف و گفنمان مخالف رو
نشانه واپس گرايي و ...
اما واقعا چه بايد كرد ... نسلي كه اصلا
به داشته هاي خودش ايمان نداره نسلي كه اصلا خودش رو نمي شناسه چگونه مي تونه مبلغ و مبدع گفتمان جديدي در
عرصه جهاني باشه...
این را می گویند اخلاص، که اصلا وحشت می کند که احدی از رابطه ای که میان او و خدای خودش هست اطلاع پیدا کند. «بین المحبین سر لا یفشیه . . . » در میان دوستان رازی است که به این زودیها افشا نمی شود و نمی خواهند که افشا بشود و لهذا در همان حدیث هست که «الابقا علی العمل اشد من العمل» نگهداری یک عمل از خود عمل سخت تر است، یعنی احیانا یک عملی در ابتدا از روی خلوص نیت صادر می شود ولی انسان بعدها در اثر بازگو کردن آن، عمل را از خلوص می اندازد و شرک را وارد آن می کند.
فرازی از خطبه علی علیه السلام در روز عید فطر
امیرالمومنین علیه السلام در روز عید فطر، پس از اقامه نماز عید، در جمع مردم به خطابه ایستاد و فرمود:
«... ای بندگان الهی، شما را به تقوای پروردگار سفارش میکنم؛ (همان خدایی که) نعمتش به آخر نمیرسد و رحمتش پایانی ندارد، بندگانش از او بینیاز نمیگردند و تمامی اعمال، پاداش نعمتهایش را نمیدهد. (هم او) که (ما را) نسبت به تقوا تشویق نمود و درباره دنیا زهد آموخت، و از گناهان بر حذر داشت.
(پروردگاری که) به جاودانگی و بقا عزیز گشته و خلقش را با مرگ و نیستی کوچک ساخته است، در حالیکه، مرگ سرانجام مخلوقات و مسیر روشن جهانیان است و بر پیشانی زندهها نوشته شده است. مرگ را گریز فرار کنندهها درمانده نمیکند و چون فرارسید، هواپرستان را اسیر مینماید، هر لذتی را ویران میسازد، تمامی نعمتها را نابود میکند و تمامی خوشیها را قطع مینماید.
و دنیا سرایی است که خداوند، فنا را برای آن نوشته و برای ساکنانش، خروج از آن را رقم زده، (اما) بیشتر مردم قصد ماندن در آنرا دارند و آباد ساختن آن را بزرگ میپندارند، در حالیکه دنیا (چیز) خرم و شیرینی است و برای آنکس که آن را میخواهد، به سرعت میگذرد و قلب آنکس که به آن مینگرد را فریب میدهد...
پس - خدا رحمت خویش را شامل حالتان کند -، به همراه بهترین چیزی که در اختیار دارید، از آن کوچ کنید، و بیشتر از مقداری اندک، از آن چیزی نجویید و بیش از حد کفاف از آن نخواهید، به کم آن راضی باشید و به آنچه افراد خوشگذران از آن بهرهمند هستند، چشم مدوزید.
همانا دنیا خود را به نشناختن زده (گویی که اصلا شما را نمیشناسد)، و پشت کرده، بار سفر بسته و خداحافظی نموده و آخرت (به سوی ما) کوچ میکند، میآید، نزدیک رسیده و اعلام ورود میکند.
آگاه باشید که هنگام آماده شدن، امروز است و مسابقه، فردای قیامت خواهد بود، خط پایان بهشت است و آنکه بدان نرسد در دوزخ خواهد بود.
آیا کسی نیست که از گناهان خویش پیش از رسیدن مرگش توبه کند؟ آیا کسی نیست پیش از آنکه روز بدبختی و نیازش فرا برسد، برای خویش کاری نماید؟ خدا ما و شما را جزو کسانی قرار دهد که از او میترسند و به ثوابش امید دارند.
امروز، روزیست که خداوند آنرا برای شما عید قرار داده و شما را شایسته آن نموده است، پس خدا را یاد کنید تا شما را یاد نماید و او را بخوانید، تا شما را اجابت کند و فطریه خویش را بپردازید، چرا که سنت پیامبرتان و فریضهای واجب از جانب پروردگار شماست...
خداوند ما و شما را بوسیله تقوا حفظ کند و آخرت را برایمان بهتر از دنیا قرار دهد...» (1)


