تبليغاتX
..:: والعصر ::..
دریچه ای نو به مباحث فرهنگی سیاسی اجتماعی ایران

سلام

راستش الان داشتم مباحثي رو كه فردا بايستي تو كلاس طرح كنم رو مرور مي كردم هوس كردم سري به فضاي مجازي بزنم از وبلاگ بيان سر در آوردم نوشته هايي پيرامون اوضاع كشور ژاپن داشتن كه برام جذاب بود نفوذ پيام انقلاب در خاور دور و ....

برا خودمون كمي تاسف خوردم

اين روزها وقتي مي رم كلاس بعضي وقتا به تناسب بحث بخشي از داشتهاي فرهنگي خودمون رو تبيين مي كنم در مورد سنن و اداب مشرق زمين مي گم بالاخره سعي مي كنم بچه ها رو از مطلق گرايي كه نسبت به مظاهر غربي دارن كمي دورتر كنم و دريچه جديدي براشون باز كنم كه برخي از واقعيات وراي ظاهر غرب رو هم ببينن و يكطرفه به قاضي نرن غرب رو پيشرفته و متجدد و در كمال رفاه و  امنيت رواني و مادي  و خودشون رو ضعيف عقب مانده و سطح پائين ندون

ولي متاسفانه بگونه اي اين تفكرات در اعماق وجود بچه ها نفوذ كرده كه واقعا فقط و فقط يك نهضت عظيم و انقلاب فكري مي خواد كه نسل جوان ما رو به يك بيداري و خودآگاهي برسونه ...

چنان دنياي مادي غرب براشون جا افتاده كه اون رو منتهي وغايت كمال و رشد بشري مي دونن و هرگونه حرف و گفنمان مخالف رو نشانه واپس گرايي و ...

اما واقعا چه بايد كرد ... نسلي كه اصلا به داشته هاي خودش ايمان نداره نسلي كه اصلا خودش رو نمي شناسه چگونه مي تونه مبلغ و مبدع گفتمان جديدي در عرصه جهاني باشه...

 

نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 22:56 | لینک  | 

شخصی می گوید در یک سختی و در سالی که باران نیامده بود و مردم دعا و استغاثه می کردند و نماز استسقا می خواندند، هرچه می کردند اثری نمی بخشید. یک وقت در یک خلوتی در دامنه کوهی غلامی را دیدم که عبادت می کند و حال عجیبی دارد و در مناجات خودش می گوید: خدایا ما بندگان چنین هستیم، خدایا رحمت خودت را از ما قطع نکن، خدایا چنین و چنان. او هنوز مشغول عبادت بود که دیدم اوضاع عالم عوض شد. شک نکردم که اثر دعای همین یک شخص بود. دنبالش را گرفتم ببینم این کیست، فهمیدم غلامی است. نشانی او را پیدا کردم، خانه حضرت علی بن الحسین. پیش خودم گفتم: هرجور هست من این را از امام می خرم ولی نه برای اینکه خادم من باشد، برای اینکه من خادم او باشم و او مخدوم من باشد تا از فیض وجود او استفاده کنم. رفتم خدمت امام و گفتم: من یکی از غلامهای شما را می خواهم. فرمود: کدام یک؟ تا بالاخره من او را پیدا کردم. ناراحت شد، گفت: ای مرد! تو چرا مرا از این خانه جدا می کنی؟ چرا مرا از محبوب و مخدومم جدا می کنی؟ گفتم: من نه تو را برای خدمتکاری خودم می برم، من تو را می برم برای اینکه من تا آخر عمر خدمتگزار تو باشم و از محضر تو استفاده کنم. من در فلان جا شاهد و حاضر بودم که این دعاها را می کردی، شک نکردم که این بارانی که نازل شد اثر استجابت تو بود. می گوید: این جمله را که از من شنید، سر به آسمان بلند کرد، گفت: خدایا من نمی خواستم از این رازی که میان من و توست شخص دیگری آگاه شود. ( اخلاص را ببینید! ) حالا که خلقت را به این راز آگاه کردی، خدایا مرا ببر. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

این را می گویند اخلاص، که اصلا وحشت می کند که احدی از رابطه ای که میان او و خدای خودش هست اطلاع پیدا کند. «بین المحبین سر لا یفشیه . . . » در میان دوستان رازی است که به این زودیها افشا نمی شود و نمی خواهند که افشا بشود و لهذا در همان حدیث هست که «الابقا علی العمل اشد من العمل» نگهداری یک عمل از خود عمل سخت تر است، یعنی احیانا یک عملی در ابتدا از روی خلوص نیت صادر می شود ولی انسان بعدها در اثر بازگو کردن آن، عمل را از خلوص می اندازد و شرک را وارد آن می کند.

نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 0:28 | لینک  | 


فرازی از خطبه علی علیه السلام در روز عید فطر

امیرالمومنین علیه السلام در روز عید فطر، پس از اقامه نماز عید، در جمع مردم به خطابه ایستاد و فرمود:

«... ای بندگان الهی، شما را به تقوای پروردگار سفارش می‌کنم؛ (همان خدایی که) نعمتش به آخر نمی‌رسد و رحمتش پایانی ندارد، بندگانش از او بی‌نیاز نمی‌گردند و تمامی اعمال، پاداش نعمتهایش را نمی‌دهد. (هم او) که (ما را) نسبت به تقوا تشویق نمود و درباره دنیا زهد آموخت، و از گناهان بر حذر داشت.

(پروردگاری که) به جاودانگی و بقا عزیز گشته و خلقش را با مرگ و نیستی کوچک ساخته است، در حالیکه، مرگ سرانجام مخلوقات و مسیر روشن جهانیان است و بر پیشانی زنده‌ها نوشته شده است. مرگ را گریز فرار کننده‌ها درمانده نمی‌کند و چون فرارسید، هواپرستان را اسیر می‌نماید، هر لذتی را ویران می‌سازد، تمامی نعمتها را نابود می‌کند و تمامی خوشی‌ها را قطع می‌نماید.

و دنیا سرایی است که خداوند، فنا را برای آن نوشته و برای ساکنانش، خروج از آن را رقم زده، (اما) بیشتر مردم قصد ماندن در آنرا دارند و آباد ساختن آن را بزرگ می‌پندارند، در حالیکه دنیا (چیز) خرم و شیرینی است و برای آنکس که آن را می‌خواهد، به سرعت می‌گذرد و قلب آنکس که به آن می‌نگرد را فریب می‌دهد...

پس - خدا رحمت خویش را شامل حالتان کند -، به همراه بهترین چیزی که در اختیار دارید، از آن کوچ کنید، و بیشتر از مقداری اندک، از آن چیزی نجویید و بیش از حد کفاف از آن نخواهید، به کم آن راضی باشید و به آنچه افراد خوشگذران از آن بهره‌مند هستند، چشم مدوزید.

دنیا را سبک بشمارید و آنرا وطن خود قرار ندهید، مبادا به انواع نعمتها و سرگرمی‌ها مشغول شوید، چرا که آنها باعث غفلت و فریب می‌گردند.

همانا دنیا خود را به نشناختن زده (گویی که اصلا شما را نمی‌شناسد)، و پشت کرده، بار سفر بسته و خداحافظی نموده و آخرت (به سوی ما) کوچ می‌کند، می‌آید، نزدیک رسیده و اعلام ورود می‌کند.

آگاه باشید که هنگام آماده شدن، امروز است و مسابقه، فردای قیامت خواهد بود، خط پایان بهشت است و آنکه بدان نرسد در دوزخ خواهد بود.

آیا کسی نیست که از گناهان خویش پیش از رسیدن مرگش توبه کند؟ آیا کسی نیست پیش از آنکه روز بدبختی و نیازش فرا برسد، برای خویش کاری نماید؟ خدا ما و شما را جزو کسانی قرار دهد که از او می‌ترسند و به ثوابش امید دارند.

امروز، روزیست که خداوند آنرا برای شما عید قرار داده و شما را شایسته آن نموده است، پس خدا را یاد کنید تا شما را یاد نماید و او را بخوانید، تا شما را اجابت کند و فطریه خویش را بپردازید، چرا که سنت پیامبرتان و فریضه‌ای واجب از جانب پروردگار شماست...

خداوند ما و شما را بوسیله تقوا حفظ کند و آخرت را برایمان بهتر از دنیا قرار دهد...» (1)

نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 1:14 | لینک  | 





دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی بعد از این روی من و آینه وصف جمال من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب هاتف آن روز به من مژده این دولت داد این همه شهد و شکر کز سخنم می​ریزد همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود  
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند باده از جام تجلی صفاتم دادند آن شب قدر که این تازه براتم دادند که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند مستحق بودم و این​ها به زکاتم دادند که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند که ز بند غم ایام نجاتم دادند



نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 19:19 | لینک  |