تبليغاتX
..:: والعصر ::..
دریچه ای نو به مباحث فرهنگی سیاسی اجتماعی ایران

یارب تو زخواب ناز بیدارش کن

وز هستی حسن خویش هشیارش کن

یا بی خبرش کن که نداند خود را

یا آنکه زحال خود خبر دارش کن

 یا رب نظری بر من سرگردان کن
لطفی بمن دلشده‌ی حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم
آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن

 
افسوس که کس با خبر از دردم نیست

آگاه زحال و چهره زردم نیست

ای دوست برای دوستی ها که مراست

دریاب که تا در نگری گردم نیست

نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 23:53 | لینک  | 

« از شخصيت فاطمه سخن گفتن، بسيار دشوار است. فاطمه يك زن بود؛ آن چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر، خود رسم كرده بود و او را در كوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش، پرورده و ناب ساخته بود.

وي در همه ابعاد گوناگونِ "زن بودن" نمونه شده بود.
مظهر يك "دختر"، در برابر پدرش.
مظهر يك "همسر"، در برابر شوهرش.
مظهر يك "مادر"، در برابر فرزندانش.
مظهر يك "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.

وي خود يك "امام" است. يعني يك نمونه مثالي، يك تيپ ايده آل، يك اسوه، يك شاهد براي هر زني كه مي‌خواهد "شدن خويش" را خود انتخاب كند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مي‌داد. نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم؛ خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لوئي، از "مريم" سخن مي‌گفت. گفت:

هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزش هاي مريم را بيان كرده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كرده‌اند. اما مجموعه گفته‌ها و انديشه‌ها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته‌اند عظمتهاي مريم را باز گويند كه: "مريم مادر عيسي است".

و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم، باز درماندم. خواستم بگويم:

فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد (ص) است
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر علي است
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حَسنين است
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است. »

بخشي از سخنراني دكتر علي شريعتي

ميلاد حضرت فاطمه زهـرا، روز زن و روز مادر را به شما دوستان، تبـريك مي‌گويم.

فقيه شاعر

• بر خلاف ظاهر علم فقه و شريعت كه از يك صلابت و خشكي برخورددار است، كم نبودند فقهايي كه اهل حال و هنر بودند. علمايي كه دستي در شعر و غزل سرايي داشتند. نمونه‌هايش را هم در عصر خودمان - همچون امام راحل - و در گذشته مي‌توانيم ببينيم. آيةالله غروي اصفهاني - معروف به كُمپاني - از همين دست از فقها بودند كه طبع لطيفشان به شكل شعر ظهور پيدا كرد. سالها پيش ديوان اشعار ايشان را مطالعه كرده‌ام؛ بسيار زيباست. اما ديروز در يك ديد و بازديد كه به وبلاگ يكي از دوستانم رفتم، چشمم به غزل زيباي ايشان در مدح خانم فاطمه عليهاالسلام افتاد و مرا سر ذوق آورد و تا به امروز ورد زبانم شد. غزل زيبايي كه هم ريتم شاد و طرب انگيزي دارد و هم حاوي مفاهيم بلندي از حضرت زهرا عليهاالسلام است.

دختر فكر بكر من، غنچه لب چو واكند
از نمكين كلام خود، حق نمك ادا كند

طوطي طبع شوخ من، گر كه شكرشكن شود
كام زمانه را پر از شكر جان‌فزا كند

بلبل نطق من ز يك نغمه عاشقانه‌اي
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا كند

خامه مشكساي من، گر بنگارد اين رقم
صفحه روزگار را مملكت ختا كند

مطرب اگر بــِدين نمط، ساز طرب كند گهي
دائره وجود را جنت دلگشا كند

منطق من هماره بندد چه نطاق نطق را
منطقه حروف را منطقة السما كند

شمع فلك بسوزد از آتش غيرت و حسد
شاهد معني من ار جلوه دلربا كند

وهم به اوج قدس ناموس اله كي رسد
فهم كه نعت بانوي خلوت كبريا كند

ناطقه مرا مگر روح قدس كند مدد
تا كه ثناي حضرت سيده نساء كند

فيض نخست و خاتمه، نور جمال فاطمه
چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهي كند

عصمت او حجاب او، عفت او نقاب او
سر قدم حديث از آن ستر از آن حيا كند

نفخه قدس بوي او، جذبه انس خوي او
مَنطق او خبر ز "لايَنطق عَن هَوي" كند

قبله خلق روي او، كعبه عشق كوي او
چشم اميد سوي او، تا به كه اعتنا كند

مُفتقرا متاب رو، از در او به هيچ سو
زان كه مس وجود را فضه او طلا كند

به مصرع آخر دقت كنيد: مس، فضه (نقره) و طلا. "فضه" دو معني دارد. يك معناي لغوي كه مي‌شود نقره و ديگر نام كنيز حضرت فاطمه عليهاالسلام است.

• درباره حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي تهيه كرده بودم اما اگر بخواهم اينجا بنويسم شايد خسته كننده شود. از اين كار صرف نظر كرده و شما را ارجاع مي‌دهم به منابع ديگر.

منابع ديگر:

همتاي قرآن کریم - كتاب نيوز
مصحف حضرت فاطمه فراتر از شناخته‌هاي بشري - تبيان
فاطمه عليها سلام در انديشه امام خميني (ره) - لبيك
نگاهي کوتاه به زندگي حضرت زهرا (ع) - دعا و مناجات
بعضي از صفات حضرت - يك نگاه

نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 20:48 | لینک  |