تبليغاتX
..:: والعصر ::..
دریچه ای نو به مباحث فرهنگی سیاسی اجتماعی ایران


بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.

 


آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.

نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 19:23 | لینک  | 





براي بانوي آب و آفتاب و غزل؛ زهراي اطهر سلام الله عليها
چه زود لباس دينداري مردم مدينه نخ نما شد...

فاطمه! علي ماند و دستاني بسته و چاهي خسته از ناله هاي ظلم زمانه... فاطمه! نماندي تا ببيني بعد از تو روزگار با علي(ع) چه در لفافه و فريبکارانه نبردي نابرابر را آغاز کرد و علي اما مردانه تر از هر مردي در قحطي مردانگي آن سال ها جنگيد و بر قلب ها به نام تو حکومت کرد. ديگر صداي "فدک" نيز به گوش مي رسيد که فاطمه را طلب مي کرد. او عين عدالت را طلب مي کرد و هرچه در حق فاطمه و فدک روا کردند عين ظلم و بي عدالتي بود و رگه هاي بدعت در دين نمايان شده بود. چه زود لباس دينداري به تن مردم مدينه نخ نما شد...
نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 20:56 | لینک  | 






در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی​آید به چشم غم پرست رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت  





شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع


نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 23:52 | لینک  | 


خدایا!

ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند، و او اسمعیل را مهیای قربان کرد....

هنگامیکه پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار.

ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسمعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)

زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود، بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی....
نوشته شده توسط سید مهدی در ساعت 22:47 | لینک  |