تاسوعا
یک روز تا وصال، تا اسارت و تازیانه و غربت باقی است.
یک روز تا تقسیم حسین میان زمین و آسمان، تا بوسه تیر بر مشک، تا گلخنده حلقوم اصغر و تا وداع آخرین حسین.
یک روز تا بازگشت زین واژگون، ذوالجناح شرمسار بیسوار و تا حریق جگرسوز خیمهها.
یک روز تا قهقهه مستانه پیشقراولان قساوت و طلایهداران ظلمت و جنایت، یک روز که همه فرداست، همه زمان و قاموس بزرگ قیام.
تاسوعا، مقدمه عشق، دیباچه شرف، مدخل ایثار و ورودگاه خون و حماسه و اشک است.
در تاسوعا، از حنجرههای خشک عطش زده، تنها واژه وداع میگذرد و شب، زمزمههای جاننواز وارستگان تکرار ناپذیر خاک.
تاسوعا، آخرین فرصت دیدار پدر با پسر، خواهر با برادر، یار با یار و حتی کودکان با همدیگر است. روز وصیتها و رهمنودهای حسین برای شام فردا و فردای شام است.
تاسوعا، صور اسرافیل دلهاست. بیدارباش جانهای خفته و الگوی حقپویان جستجوگر است.
تاسوعا، نمایش الفت و صدق، همت و عشق، پایمردی و رادی و فداکاری و پاکبازی است.
تاسوعائیان فردایند و تاسوعاشناسان، عاشقانی که پیمان با حسین (ع) نمیشکنند و در شب حادثه، گریزگاه نمیجویند و عاشورای عزت را به عافیت ذلت نمیفروشند.
منبع:
سنگری، محمد رضا، سوگ سرخ

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.
و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و
راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و
معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.
خوش منبری بود شب عاشورا...
می گفت قاتل حسین(ع) از اول قاتل حسین( ع) نبود، تدریجی قاتل حسین(ع) شد...!
اول نامه نوشتند که حسین(ع) جان بیا که در رکابت شمشیر میزنیم...
بعدها دلهایشان با حسین(ع) شد و شمشیرهایشان با یزید! و حکایت قلوبهم معک و سیوفهم علیک...!
بعد تر ها با خودشان گفتند ناچارا به یزید چراغ سبز نشان میدهیم اما انشالله که ماجرا فیصله پیدا می کند...
بعد تر از ان ماجرا جدی شد، گفتند نمی رویم به جنگ اما مجبور شدند...
بعد از ان گفتند می رویم وسط راه بر می گردیم...
ابن زیاد فهمید و مامور گماشت تا هر که برگشت گردن زنند...
گفتند می رویم انشالله که جنگ نمی شود...
اما ماجرا جدی تر از این حرفها بود، موعظه های حسین(ع) هم در صبح عاشورا افاقه نکرد...
فرمان رسید تیرها را در چله کمان کنید...
گفتند ما هم تیری محض خود نمائی رها می کنیم چه معلوم در میان این تیرها، تیر ما به هدف بخورد...؟
اما...
.
اما پیکر حسین(ع) پر از تیر شد...
به همین راحتی...!
.
بعدها پشیمان شدند اما چه سود که دیگر تیرهایشان بر جان حسین(ع) اثر کرده بود...
تازه فهمیدند که چه شوخی شوخی و محض الکی قاتل حسین(ع) شدند...
شاید روزی که نامه فدایت شوم برای حسین فاطمه (س) می نوشتند در مخیله شان هم نمی گنجید که روزی پیکر او مملو از تیرهایشان خواهد شد...
.
اری، تدریجا قاتل حسین(ع) شدند و شاید ناخواسته ...
و حکایت همچنان باقی است و هر منکری به یکباره از ما سر نمیزند، حتی قاتل حسین(ع) شدن هم شاید تدریجی است...
تدریجا به منکرات مبتلا می شویم و شاید ناخواسته...!
من و تو هم از این قاعده مستثنی نیستیم ...
اول ، خواهر و برادریم و دوست...
بعد ، خواهر و برادر تر و دوست تر...
بعدتر ها ممکن است کار به جاهای باریک تر هم بکشد...!
ناخواسته البته...!
چه میدانی؟! ، خدا توجیه را از ادم نگیرد ...!
مهم این است که ناخواسته فاسد می شویم...
فساد هم تدریجی است...
و البته ناخواسته میمیریم...
اما...
.
.
.
.
« مرگ تدریجی نیست... »
اضافات:
- یوسف چرافرار می کنی ... " ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی..."
اما تو یوسفی، پیغمبر خدایی... آدمیزاد ...!
- من و تو هم حتی اگر یوسف باشیم باز هم ان النفس لامارة بالسوء صادقه ... الا ما رحم ربنا...!
- وقتی سخنان چند سال پیش رهبری رو می شنیدم در مورد اینکه دشمنان هر کشوری رو که می خوان سرنگون کنن در اون کشور فساد رو رواج میدن تا به مرور از درون متلاشی شه تارهای قلبم به لرزش در اومد! و در این صورت تذکر در مورد فساد ایا غیر از دفاعی مقدس است؟
- اصلا برام مهم نیست که 9 میلیون بسیجی داریم مهم اینه که یه مشت بسیجی واقعی داشته باشیم که سیاهی لشگر نیاید به کار / یکی مرد جنگی به از صد هزار...( چه ربطی داشت بعدا می گم!)
- حالا برو بشین چت کن ، برو تو بازار قدم بزن دلت باز شه قصه امروز ما به سر رسید! فقط یه جورایی مواظب این یارو ، استدراج هم باش!
-
- اَلهمَّ اغفِر لی و لِوالِدَیَّ وَارحَمهُما کَما رَبیانی صَغیرا...
منبع :jahad313.blogfa.com
سرانجام همانگونه که صاحبنظران سياسي احتمال داده بودند خانم بي نظيربوتو قبل از برگزاري انتخابات پاکستان ترور شد. وي که در سال هاي نه چندان دور مدتي طولاني نخست وزير پاکستان بود پس از چندين سال تبعيد به تازگي به کشور خود بازگشته بود اما عمرش به دنياي سياست باقي نبود و در عملياتي تروريستي کشته شد. احتمالا بسياري از شما نيز اطلاع داريد که خانم بوتو از مادري شيعه و ايراني به دنيا آمده است و به همين سبب کمي تا قسمتي با ما قرابت دارد. وي در آخرين سفر خود به ايران به محضر مقام معظم رهبري هم رسيد. خاطره آن ديدار به نقل از حجت الاسلام و المسلمين موسوي کاشاني(از اعضاي دفتر مقام معظم رهبري) بسيار شنيدني است و قدرت تاثيرگذاري وشخصيت معنوي حضرت آقا را حکايت مي کند:

دخترم ، تو فرزند اسلام هستي ، تو فرزند اميرالمؤمنيني ، تو فرزند اهل بيتي ، تو مسلماني ، تو شيعه هستي...
همين طور آقا ادامه دادند و کاري کردند که خانم بي نظير بوتو شروع به گريه کرد و در حالي که گريه مي کرد ، مي گفت: يک خواهش دارم و آن اينکه روز قيامت مرا شفاعت کنيد. آقا بلافاصله فرمودند:
شفاعت مخصوص محمد و آل محمد است. بهترين شفاعت در اين دنيا اين است که شما مشي و مرامتان را با اهل بيت هماهنگ کنيد. از زي خودتان که مسلمانيد ، دست بر نداريد و از لباس دين خارج نشويد


