فکر ميکنيد چرا اسرائيل بعد از گذشت نيم قرن هنوز به حيات نامبارک خويش ادامه ميدهد؟ آيا بخاطر داشتن سومين ارتش منظم دنياست؟ يا بخاطر داشتن صدها کلاهک هستهاي؟
براي پيبردن به جواب اين سوال کمي به دور و بر خود نگاه کنيد و سر و وضع خويش را نظارهگر باشيد.
قريب به 60 سال از تأسيس رژيم غاصب صهيونيستي ميگذرد؛ دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست و همايش در جهان اسلام! برگزار شده و هزارها قطعنامه و اعلاميه و بيانيه و طومار صادر گشته و خدا ميداند چند بار رژيم اسرائيل محکوم شده است؛ اما... اما هنوز نام اين رژيم بر نقشهها خودنمايي ميکند و بر سر زبانها ميچرخد و در کشورهاي دنيا سفارتخانه و در سازمانهاي جهاني حق رأي دارد و دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر ميکند و عليه اين کشور و آن کشور موضع ميگيرد و... و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطين تنگتر و روز به روز نسلکشي مردمان ستمديده اين سرزمين را بيشتر و خانههايشان را خراب و فرزندانشان را آواره ميکند و... ميدانيد چرا؟
فکر ميکنيد چرا اسرائيل بعد از گذشت نيم قرن هنوز به حيات نامبارک خويش ادامه ميدهد؟ آيا بخاطر داشتن سومين ارتش منظم دنياست؟ يا بخاطر داشتن صدها کلاهک هستهاي؟...
براي پيبردن به جواب اين سوال کمي به دور و بر خود نگاه کنيد و سر و وضع خويش را نظارهگر باشيد.
ادامه مطلب
|
|
![]() مقر سپاه پر از ضدانقلاب است. نه اينكه حالا ضدانقلاب باشند، قبلاً ضدانقلاب بودند. با همين سلاحهايي كه الان در دست دارند، مدتها با پاسداران و بسيجيهاي سپاه پاوه جنگيدهاند. حالا معلوم نيست كه چطور فرمانده سپاه به آنها اعتماد كرده، و نه تنها سلاحهايشان را نگرفته، بلكه آنها را عضو بسيج هم كرده است. همت، صورتش را به سينة كاكنايب ميچسباند و به صداي قلبش گوش ميدهد. سپس شروع ميكند به دادن تنفس مصنوعي و ميگويد: «بايد زود برسانيمش بيمارستان». همت، زير بغلهاي كاكنايب را ميگيرد و از زمين بلندش ميكند. كاكسيروس با يك دست، پاهاي كاكنايب را بلند ميكند و با دستي ديگر، سلاح او را برميدارد. ميخواهد كاكنايب را پشت لندكروز سوار كند؛ امّا همت او را به جلو ميبرد روي صندلي مينشاند. ميگويد: «اگر پشت ماشين سوارش كنيم، تا آنجا ميميرد. بايد تا بيمارستان بدنش را گرم نگه داريم.» كاكسيروس كه از كار همت جا خورده، باتعجب نگاهش ميكند. موسي از ماشين پياده ميشود و ميگويد: «ابراهيم، تو سينوزيت داري. همينطوري هم حالت خوب نيست. بيا بنشين پشتفرمان ... .» نويسنده : رحيم مخدومي |
به نقل از وبلاگ شاهراه عدالت:
محبت و عشق شيعيان به وجود مقدس حضرت سيدالشهداء سلام الله عليه آنچنان است كه هر محبي را آرزوي قرار گرفتن در كشتي نجات آن امام شهيد(ع) است.در زيارت قدسي "عاشورا" مي گوئيم: السلام
عليك يا ثارالله و اين يعني اينكه حرمت خون حسين(ع) به نام مقدس حضرت حق پيوند خورده است و شخصيت معصوم و مظلوم ايشان محل تجلي اسماء حسناي الهي است.
بنابراين خيلي جاهلانه خواهد بود اگر كساني بخواهند برمبناي عقول نقيصه خود ساحت مقدس ايشان را با هجويات خود پيوند زده و در جهت مطامع و سلايق شخصي خود تعبير و تفسير نمايند.
اظهارات سخيفانه اكبراعلمي(نماينده تبريز) درباره استيضاح كردن دولت امام حسين(ع)كه گفته :" اگر به اين نتيجه رسيدم كه كادر كابينه امام حسين (ع) تشكيل شود واز آن معيارهايي كه من در نظر دارم و در قانون اساسي آمده عدول كرده، كابينه امام حسين را ميكشم ميآورم مجلس" ، بيش از اينكه از جهالت وي باشد، در خوش بينانه ترين وجهش، نشان از بي ادبي او به ساحت مقدس حضرت سيدالشهدا(ع) است.
حال اينكه وقتي سخناني اينچنين سخيفانه در مورد شخصيت والاي امامان معصوم(ع) در كشور شيعه ما زده مي شود،بايد مشكل را فراتر از اين موارد دانست و آنرا نمي توان به راحتي يك اظهار نظر اتفاقي خواند!.چه اينكه زماني هم كه در دولت اصلاحات قيام امام حسين(ع) را "خشونت" خواندند و برپائي مراسم عزاداري براي سرورو سالار شهيدان را "ترويج خشونت" و"بنيادگرايي" ناميدند،ردپاي يك جريان پيش بيني شده براي تنزل ساحت قدسي حضرات معصومين(ع)در افكارعمومي جامعه را مي شد به وضوح مشاهده كرد.
به هر حال اعلمي پا را از حد خود فراتر گذاشته و با خودبزرگ بيني، "معيار ناقص خود" را مقدم بر "معيارالهي امام معصوم(ع)" دانسته و ساحت مقدس اباعبدالله الحسين ارواحنا فداه را وارد سياستبازي خود كرده است.او حتي از اين حد هم گذشته و با نوشتن فحش نامه اي نسبت به محبين اهل بيت، سعي در توجيه عمل شرم آور خود نموده است.لذا كمترين عملي كه وي بايد انجام "استعفا" از مقام نمايندگي است.چطور مي شود در مملكتي كه درتحت لواي پرچم حسيني ارتزاق مي كند،در مجلس اسلامي اش نماينده اي وجود داشته باشد كه همچون اهانت كنندگان دانماركي به مقام حضرت ختم المرسلين(ص)، به صاحب اين پرچم اهانت كند؟!
با شنيدن چنين اراجيفي از اين دست، درباره اينكه در روايات آمده است وقتي حضرت مهدي موعودارواحنا فداه ظهور فرمايند،عده اي حكم خود را مقدم بر حرف ايشان دانسته و از ايشان تبعيت نمي كنند، قابل فهم تر خواهد بود!
مواضع ضدصهيونيستي و اظهارات ضدامريكاي
ي رئيس جمهوري ايران موجب شده است، وي در ميان ملتهاي عرب نيز به عنوان يك چهره برجسته مطرح باشد به نحويكه حتي رسانه هاي عربي با گرايشات شديد ناسيوناليستي نيز كه همواره خط عجم و عرب را پررنگ كرده و نسبت به ايرانيان بدگويي كرده اند، براي بازيابي هويت تاريخي خود، خواستار اقتدای جهان عرب به ایران و احمدي نژاد شوند.
به گزارش رجانيوز، روزنامه العرب در مقاله اي به قلم دكتر "عوده پطرس عوده" تحت عنوان "به ايران اقتدا كنيد!" نوشت: با وجود هرآنچه كه ميان امت عربي ما و ايران پارسي است و همه کدورتهايي كه از قبل از ظهور اسلام و پس از صفين و تا انقلاب ايران به رهبري [امام] خميني ميان ما به وجود آمده است و با وجود آن كه امت عربي ما در مصر به رهبري "جمال عبدالناصر" بزرگ توانست به رنج ناشي از صدها سال استعمار و بردگي پايان دهد و الگويي براي ما باشد؛ اما امیدوارم به ايران و محمود احمدي نژاد رئيس جمهور اين كشور اقتدا كنيد كه اسرائيل و صهيونيسم جهاني و آمريكا و بوش پسر و اتحاديه اروپا را با برنامه هسته اي صلح آميز خود به چالش كشيده است.
خیانت به کلمه جلاله "لا اله الا الله"
خرمشهر آمدیم..
کربلا در راهیم..
ای قدس خواهیم آمد..
این شعار پرشور و برخاسته از شعور متعالی و الهی، آرمان اصحاب آخرالزمانی حضرت مهدی(عج) و فرزندان عاشورایی حضرت روح الله(ره) بود..
آرمانی که در تمام سالهای دفاع مقدس، برایش جنگیدند و خون دادند و خون دادند و خون دادند..
و حالا نسل سوم انقلاب، یعنی کسانی که باید ادامه دهنده راه سرخ یاران به معراج رفته خمینی(ره) باشند، در به در به دنبال اتحاد ایدئولوژیک(!) با چریک های مارکسیست و کمونیست آمریکای لاتینند..
سوال اینجاست که به راستی در بینش انقلابی نسل سوم انقلاب، چه تغییر و تحولی ایجاد شده که اینچنین از مسیر اصلی صدور انقلاب خارج شده اند؟
چه شد که "یا قدس انا قادمون" به "چه مثل چمران" و "سفر به سرزمین چپهای آمریکای لاتین" مبدل شد؟
چه شکافی بین آرمان ها و تکلیف شناسی این دو نسل واقع شد که نسل امروز بسیجیان و حزب اللهی های ما به جای پرداختن به دردهای مسلمین و خاصه شیعیان عربستان و پاکستان و اردن و یمن و افغانستان و مالزی و اندونزی و مصر و مراکش و سومالی، سینه چاک آمریکای لاتین شده اند؟
مگر نه اینکه برافراشتن پرچم اسلام در انتهای افق، جز به نجات مسلمین مظلوم جهان اسلام از چنگال استعمار پنهان غرب و رهبران ترسو و شکم پرست عربشان، میسر نخواهد بود؟
مگر جز این است که تا شیطان بزرگ در همسایگی ما مشغول به خاک و خون کشیدن مسلمین عراق و افغانستان است، اندیشیدن به سرخ پوش های کوبا و نیکاراگوئه و بولیوی و ونزوئلا، خیانت به کلمه جلاله "لا اله الا الله / محمد رسول الله / علی ولی الله" است؟
راستی آیا رویه ای که در پیش گرفته ایم، دور شدن از آرمانهای امام و انقلاب نیست؟
بعدالتحریر:
_ ابداً قصد نبش قبر ماجراهای گذشته را نداشتم. آنچه گذشت همان بهتر که به چاه سکوت فرو افتد..
غرض طرح سوالی بود که هرچه گشتم، چه در کنه ذهن دوستان عامل به این قبیل قضایا و چه در اندیشه دوستان منتقد، جوابی برایش نیافتم..
_ راستی فراموشمان نشود که اقامه نماز در مسجدالاقصی، همچون کربلا رفتن، خون می خواهد..
مردی سفید پوش ، سوار بر اسب با شمشیر می آید او خود را از شیعیان می داند ،شیعه ایرانی ، مردی شجاع و قوی ، او خود را فدایی می داند و هدفی جز کشتن ندارد...شرکت یوبی سافت (Ubi-Soft) اقدام به ساخت بازی با عنوان (Assassin`s Creed) نموده بازی که با عنواین فارسی چون عقیده فدائیون ، آیین قاتل ، آیین اساسین از آن یاد می شود. لازم به ذکر است سازندگان این بازی همان سازندگان نسخه ها شاهزاده ایرانی هستند. داستان بازی در زمان قرن 12 روایت می شود ، موضوع بازی جنگ های صلیبی است . درسومین جنگ صلیبی که مدت ها به طول انجامید زمانی که مسلمانان و مسیحیان برای تصرف سرزمین مقدس (Holy Land) به نبرد سختی می پردازند . داستان در بیت المقدس (اورشلیم)، دمشق و عکا اتفاق می افتد. ![]() در قرن دوازدهم میلادی اروپایان مسیحی به سرزمین بیت المقدس حمله کردند و در این میان مسلمانان با تمام وجود از سرزمین خود دفاع کردند و در آخر پیروز از میدان بیرون آمدند شخصیت اصلی بازی یعنی الطیر یکی از شخصیت های مبارز موثر در این جنگ خواهد بود که یکی از اعضای گروه اساسیون (Assassins)می باشد . الطیر فردی مسلمان و روحانی می باشد که خود را شمیر انتقام خداوند یا پیام رسان خداوند می دادند . الطیر کسانی را می کشد که فکر می کند لایق مردن هستند و در طول بازی جملاتی را بیان می کنند که بر گرفته از کتاب مقدس است . مسلمانی که خشونت تمام وجود او را فرا گرفته است. اعضای گروه Assassins یکی از انگشتان خود را قطع می کردند و جای آن چاقوی تیزی را قرار میدادن که بتوانند قربانیان خود را مخفیانه از بین ببرند شخصیتی در بازی به نام Tamir وجود دارد ، او یک مسلمان بوده و یهودیان قاتل را به قتل میرساند هنوز اطلاعات کاملی درباره این شخصیت منتشر نشده است. اساسین یا فدائیون چه کسانی هستند؟ داستانهای اسرار آمیز اساسیون یا حشاشین یا حشیشیون یا فدائیون ،از قرن دوازدهم میلادی تا کنون مورد توجه بسیاری بوده است . پیروان مکتب صباح که به الموتیان و اسماعیلیه نیز شناخته میشدند ، به نام حشیشیون (حشاشین)معروف بودند که ریشهٔ کلمهٔ Assasination در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. اسماعيليه يكى از فرقههاى شيعه محسوب می شود. آنان گروهى بودند كه به امامت اسماعيل گرويده و مرگ او را انكار كرده، گفتند او زنده و غايب است و روزى ظهور خواهد كرد. و در توجيه عمل امام صادق عليهالسلام كه جنازه اسماعيل را تشييع و تدفين كرد، گفتند اينها همگى جنبه ظاهرى داشت و مقصود اين بود كه بدخواهان به گمان اينكه او مرده است درصدد سوء قصد به جان او برنيايند. انشعابات زيادي در اين گروه رخداده است كه خود داستان مفصل دارد. اما حسن صباح که يك ايراني شيعه اثني عشري بود اما بر اثر القائات و تبليغات دين گروه به شيعه اسماعيلي گرائيد. با رفتن به مصر كه مركز علمي اسماعيليه به شمار ميآمد به آموختن تعاليم اسماعيليه پرداخت كه در سال 472 به دليل طرفداري وي از شيعه نزاري از مصر به مغرب تبعيد ميشود. و سرانجام به ايران در اصفهان ميرسد. و با حكومت سلجوقيان مخالفت علني ميكند و مورد تعقيب آنان واقع ميشود. و بالاخره به دژهاي الموت پناه ميگيرد. و فعاليت خود را براي تربيت نيروي ورزيده و رزمآور شروع ميكند. مشهورترين نام و لقب اين فرقه همان «اسماعيليه» است، كه چون به امامت اسماعيل فرزند امام جعفر صادق عليهالسلام معتقدند، به اين نام خوانده شدهاند. گذشته بر اين نام، القاب ديگرى نيز دارند كه برخى از آنها عمومى و برخى خصوصى است؛ آنها عبارتند از: باطنيه: از ديگر القاب عمومى آنان لقب باطنيه است و بدان جهت به اين نام شهرت يافتهاند كه براى هر ظاهرى به باطنى قايلاند. سبعيه: لقب ديگر آنان سبعيه است. علت ناميده شدن آنان به اين نام اين است كه به امامان هفتگانه قايلاند و رهبرى الهى را بر پايهى حجتهاى هفتگانه تفسير مىكنند. تعليميه: از القاب ديگر اسماعيليه تعليميه است. وجه تسميهى آنان به اين نام اين است كه امام را عالم به باطن امور دانسته و معتقدند هيچ كس حتى پيامبر، جز به واسطهى تعليم امام، بر باطن آگاه نمىگردد. ملحده: بدان جهت به اين لقب خوانده شدند كه گاهى ظواهر شريعت را رها كرده و به باطن بسنده كردند. اما یکی از القاب این گروه حشیشیون ، حشاشین می باشد. در اینکه چرا این گروه را به این نام می خوانند دو دیدگاه وجود دارد الف: زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش میباشد ب: حشیشیان گروه اند که با مصرف حشیش ،در کمال شجاعت اقدام به عمليات انتحارى و ترور اشخاص می نمودند. ![]() بررسى و تحقيق تاريخ اسماعيليان كارى بسيار دشوار است. محققان براى پژوهش در باره اين فرقه با مشكلاتى رو به رو هستند كه در بررسى ساير سلسلهها و فرقهها وجود ندارد. كمتر فرقهاى را مىتوان يافت كه مانند اسماعيليان دچار ابهام و پيچيدگى شده باشد. تاريخچه زندگانى سران آنها و افكار و عقايدشان بسيار تاريك و مبهم است و اين مشكل با مراجعه به منابع متعصبانه و مغرضانه دشمنان اسماعيليان كه اجبارا به آنها رجوع خواهد شد، برطرف نمىشود. ابهام در تاريخ اين گروه دلايل مختلفى دارد;از جمله اين كه منابع تاريخى خود اسماعيليه نوعا از بين رفته و ماخذ عمده اطلاعات، كتابهايى به قلم مخالفان ايشان است. از اين رو، به ناچار بايد به منابع تاريخنويسانى اتكا كرد كه يا كوركورانه دشمن تحولات درونى اسماعيليان بودند، و يا آن را ناديده مىگرفتند، لذا بر محقق منصف و بىغرض كه تا اندازهاى با تاريخ آن عصر، انس دارد، غرضورزى در بسيارى از نسبتها كه به اين فرقه و پيروان آن داده اند، آشكار است، و اغلب آنها به نظر كلى، ساختگى مىآيد.
محققان غربى نیز كه شايسته بود با مسئله، منصفانه و محتاطانه برخورد كنند در نخستين وهله، تحت تاثير خيال پردازىهاى صليبيان و شخص ماركوپولو و روش مخالفان قرار گرفتند و تاريخ را همانند «داستان پليسى» دنبال نمودهاند و اسماعيليان را نه انسانهايى پاىبند به اعتقادات محكم حاكمشان «شيخ الجبل» بلكه انسانهاى شيطانصفتى به حساب آورد كه پاىبند «طريقتحشاشين» بودند. روحانى كاتوليك آلمانى بروكاردوس (Brocardus) در سال ۱۳۳۲ (ميلادى) درباره آنها نوشت: «آنها تشنه خون بشر هستند و بيگناهان را در قبال گرفتن پول مى كشتند.» بى باكى جسورانه «حشاشين» در اروپا با وجود شيطانى بودن اين فرقه از نظر آنها زبانزد خاص و عام شد. بدين ترتيب در نامه هاى عاشقانه ايتاليايى قرن دوازدهم ميلادى عباراتى مانند اين باب شد: «من اساسين توام و در حالى كه به فرامينت گردن مى نهم اميدوارانه به بهشت چشم دوخته ام.» يا «همچون اساسين ها كه در ثابت قدم در خدم استادشان بوده اند من نيز با وفايى خدشه ناپذير در خدمت عشق بوده ام.» به نظر می رسد با ساخت و عرضه این بازی به بازار ، جهان غرب علنا شمشیر را از رو بست و استفاده از بازی های رایانه ای را در جهت تخریب مسلمانان را علنی کرد. بازی که در آن منجی مسلمانان و آن هم شیعیان به این صورت نمایش داده می شود. منبع: mouood.org |


مردی سفید پوش ، سوار بر اسب با شمشیر می آید او خود را از شیعیان می داند ،شیعه ایرانی ، مردی شجاع و قوی ، او خود را فدایی می داند و هدفی جز کشتن ندارد...
