آقاي ما!
در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمين و نگاه زهرآلود زمان، دستهاي ما تو را مي طلبد يا مولا!
مهر در سراشيب جاده ي عمل زير چرخهاي سنگين ستم له ميشود در نبودت!
تو ما را رها نخواهي کرد و ما هر روز و هر ساعت و حتي هر ثانيه در آرزوي زيارت رخ چون خورشيدت، دست بر آسمان داريم و در محمل نياز، از پروردگار بلند مرتبه، ظهور پرشکوه تو را تمنّا مي کنيم!
آقاي ما!
بيا که احساس نيازمند توست!
پرنده ها در سلام صبحگاه خود تو را مي خوانند و گلها به اميد نوازشت رخ مي نمايانند!
بيا که دستهاي نا توان ما در آرزوي ياوري تو مولا، شب و روز از گونه هامان قطرات شبنم را بر مي چيند و لطافت باران را به جاده هاي عشق مي پاشد، بلکه گلستاني بسازد از گلهاي ناز و اطلسي که فرش راهت باشد و خاک قدمت!
بيا که زمين تشنه ي محبت و سلام توست و زمان در نقطه ي انتظار ايستاده است..........
قال الصادق عليه السلام
من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مىگمارد تا دستبه چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.
الكافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

واقعيت اين است كه دول استكباري شرق و غرب و خصوصاً آمريكا و شوروي عملاً جهان را به دو بخش آزاد و قرنطينهی سياسي تقسيم كردهاند. در بخش آزاد جهان، اين ابرقدرتها هستند كه هيچ مرز و حد و قانوني نميشناسند و تجاوز به منافع ديگران و استعمار و استثمار و بردگي ملتها را امري ضروري و كاملاً توجيه شده و منطقي و منطبق با همهی اصول و موازين خودساخته و بينالمللي ميدانند. اما در بخش قرنطينهی سياسي كه متأسفانه اكثر ملل ضعيف عالم و خصوصاً مسلمانان در آن محصور و زنداني شدهاند، هيچ حق حيات و اظهار نظري وجود ندارد، همهی قوانين و مقررات و فرمولها همان قوانين ديكته شده و دلخواه نظامهاي دست نشاندگان و دربرگيرندهی منافع مستكبران خواهد بود و متأسفانه اكثر عوامل اجرايي اين بخش همان حاكمان تحميل شده يا پيروان خطوط كلي استكبارند كه حتي فرياد زدن از درد را نيز در درون اين حصارها و زنجيرها جرم و گناهي نابخشودني ميدانند، و منافع جهانخواران ايجاب ميكند كه هيچكس حق گفتن كلمهاي كه بوي تضعيف آنان را بدهد يا خواب راحت آنان را آشفته كند ندارد.
نيمه شعبان سالروز ميلاد حضرت ولي عصر (ع) هم گذشت به همان سان كه هفته بهزيستي ، هفته بانكداري ، روز پرستار و امثال اينها گذشت . رسانه هم تبريك گفتند . سازمانها و ادارات دولتي هم پلاكارد به در و ديوار چسباندند و چراغ هاي رنگين آويختند . رسانه هاي فراگيري چون صدا و سيما هم طبق معمول با هنرپيشه ها و ورزشكاران مصاحبه كردند ؛ چند كليپ و سرود هم پخش شد و بعد از آن همه چيز تمام شد ديگر براي ما عادت شده . برنامه اي عادتي ، كليشه اي و روزهايي كه مي آيند واتفاقي در جان ما سبب نمي شود . مي آيند و مي روند بهمان سان كه ما مي آئيم و مي رويم .سر خود مي گيريم و به كار روزانه مشغول مي شويم .
نيمه شعبان هم گذشت امام غائب هم نيامد ، اتفاقي هم نيفتاد . در دل غوغائي نيز بپا نشد . آب از آب تكان نخورد خلائي احساس نشد و انتظاري در دل جوانه نزد.
ديگر براي ما عادت شده ، بازي با الفاظ و كلمات ، شاعرانه هاي بي خاصيت كه اتفاق بزرگي در جان ما باعث نمي شوند . ديگر بار سر خود گرفتيم و به كار روزانه مشغول شديم.
ديگر براي ما عادت شده ، برگزاري نشست هاي كليشه اي ، رسمي و قلابي ، نگارش مقاله ها و ايراد سخنراني هاي بي خاصيت و مهماني هاي رنگين كه تنها پاسخگوي نفسانيت ما مي شود ديگر به شيوه زندگي در اضطرار خو كرده ايم ، به دهنمان خوش آمده و انتظار واقعه اي بزرگ را از ياد يرده ايم ورنه چگونه ممكن بود ديگر بار و ديگر بار به سادگي به كار روزانه و شبانه مشغول شويم ؟
نيمه شعبان هم گذشت ظالمي بر خود نلرزيد ، خودكامه اي بر جاي خود ننشست .خصمي مرعوب نشد . ديگر براي ما عادت شده ، بي او زيستن ، بي او بودن . خود را يله ورها بدست تندباد حوادث سپردن ، ورنه چگونه ممكن بود براي جستن او ، ره يافتن به او ، پيوستن به او، و چونان او شدن چاره اي نينديشيم ؟
نيمه شعبان هم گذشت ، اما اين آمد و شد ايام تا به كي ؟
تا به كي اين چنين؟
كاش قاصدي از سوي او نحوه بودن ، و منتظر شدن را به ما بياموزد .
كاش پاسداشت اين گونه روزها و هفته ها از سر ما مي افتاد.
كاش هركس به زعم خويش خود را يار و قرين يار سفر كرده نمي شناخت و خواب و رويا و هواي خويش را ملاك نسبت با مرواريد سفيد اما پوشيده در صدف غيبت نمي شناخت و از نام دوست نردباني براي ارتقا و ارتفاع خويش نمي ساخت .............
نكته مهمی كه جناب شيخ بر آن تأكيد داشت: آمادگی و آراستگی شخص منتظر بود، هر چند عمرش برای درك زمان حضور آن بزرگوار كافی نباشد. و در اين باره حكايتی از حضرت داود (ع) نقل میكرد:
« آن حضرت در حال عبور از بيابانی موچه ای را ديد كه مرتب كارش اين است كه از تپه ای خاك بر میدارد و به جای ديگری میريزد، از خداوند خواست كه از راز اين كار آگاه شود ...، مورچه به سخن آمد كه: معشوقی دارم كه شرط وصل خود را آوردن تمام خاكهای آن تپه در اين محل قرار داده است!
حضرت فرمود: با اين جثه كوچك، تو تا كی میتوانی خاكهای اين تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل كنی، و آيا عمر تو كفايت خواهدكرد؟!
مورچه گفت: همه اينها را میدانم، ولی خوشم اگر در راه اين كار بميرم به عشق محبوبم مردهام!
در اينجا حضرت داود (ع) منقلب شد و فهميد اين جريان درسی است برای او. »
جناب شیخ همیشه اصرار داشت که: « با همه وجود در انتظار ولی عصر(عج) باش و حال انتظار را با مشیت حق همراه کن. »
باسم رب المهدي عجل ا... تعالي فرجه الشريف
السلام عليك يا مولاي، سلام مخلص لك في الولايه اشهد انك الامام المهدي قولاً و فعلاً و انت الذي تملأ لارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً فعجل الله فرجك و سهل مخرجك و قرب زمانك و كثر انصارك و اعوانك و انجز لك ما و عدك فهو اصدق القائلين و نريد ان نمن علي الذين استضعوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين، يا مولاي يا صاحب الزمان.
سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي؛
سلام بر مهدي، كعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم؛
سلام بر مهدي، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيحها و موعود موعودها؛
سلام بر مهدي، صاحب شب قدر و عصاره عصر؛
سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء؛
سلام بر مهدي، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته؛
سلام بر آن عزيزي كه كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب با اوست، و آن سفينه النجاه در وصفش فرمود: تعرفون المهدي بالسكينه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام و بحاجه الناس اليه و لايحتاج الي احد.
او كه چون برخيزد عالمي را برخيزاند و بدنبال خويش كشاند.
به دورش دولت حق رخ نمايد
جهان را فيض وي فرخ نمايد
اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه، اللهم كما جعلت قلبي بذكره معموراً فاجعل سلاحي بنصرته مشهوراً.
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنهها و مرفهين بيدرد شروع شده است. و من دست و بازوي همهی عزيزاني كه در سراسر جهان كولهبار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نمودهاند، ميبوسم و سلام و درودهاي خالصانهی خود را به همهی غنچههاي آزادي و كمال نثار ميكنم و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض ميكنم: خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است، و قلبها و چشمان پرفروغ شما كانون حمايت از محرومان شدهاست، و شرارهی كينهی انقلابيتان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است. البته همه ميدانيم كه كشور ما در حال جنگ و انقلاب، سختيها و مشكلاتي را تحمل كرده و كسي مدعي آن نيست كه طبقات محروم و ضعيف و كم درآمد و خصوصاً اقشار كارمند و اداري در تنگناي مسائل اقتصادي نيستند، ولي آن چيزي كه همه مردم ما فراتر از آنرا فكر ميكنند، مسأله حفظ اسلام و اصول انقلاب است. مردم ايران ثابت كردهاند كه تحمل گرسنگي و تشنگي را دارند، ولي تحمل شكست انقلاب و ضربه به اصول آنرا هرگز نخواهند داشت. ملت شريف ايران هميشه در مقابل شديدترين حملات تمامي جهان كفر عليه اصول انقلاب خويش مقاومت كرده است كه در اين جا مجال ذكر همهی آنها نيست.
